سلام نمیدونم چند روزه که مایکل رفت غش کردم ضعف کردم درو رو خودم بستم پیدام نکردن تو زیرزمینم ! از شدت گریه چشمام باز نمیشه صدام گرفته همه پشت تلفن فکر میکنن اشتباه گرفتن :) دیوونه شدم گریه کردم خندیدم خودمو زدم پرده آتیش زدم و... این حالتای عصبی رو هنوز هم دارم اما امروز اومدم یه چیزایی رو بگم ! از جا زدن خیلی ها تعجب میکنم ! بچه ها مایکل دیگه دستش از دنیا کوتاهه چشماش بسته س دستاش سرده هنوز خاکش نکردن اما در اصل دیگه نیست ! وقتی رفت همه چیز برام عوض شد تمام تکیه گاه من مایکل بود و هست اینکه میگم هست اینه که الان صدامو میشنوه این امتیازیه که قبلا تا این حد نداشتم ! نه تنها چیزی از دست ندادم بلکه خیلی چیزهارو بدست آوردم یادمه یه موقعی دنبال ایمیل و تلفن و آدرس ثابت بودم تا یک کلمه بگم عاشقتم ! الان تو دلم بگم میشنوه و جواب میده اگر ازش کمک بخوام کمکم میکنه اون از نظر معنوی میتونه کمکم کنه و حتی تاثیرش تا حدی زیاده که میتونه تو مسائل مادی هم تاثیر بذاره چون همه چیز روحیه ست! مطمئنم کمک میکنه چون این آدم خیر خواه بود . بچه ها زندگی با مرگ تموم نمیشه اون الان میخواد با آرامش سیر معنویش رو داشته باشه زندگی فقط اینجا نیست ! اون الان میخواد کامل شه اون در حد یه انسان که تو کره ی خاکی بود کامل بود ولی کلی راه مونده تا بره... کارهایی که زنده بود نمیتونست مثلا اصطلاح طی الارض در لحظه و پرده هایی که بعد از مرگ از جلوی چشماش کنار میره و نه تنها زمین بلکه همه ی هستی رو... بچه ها ما خدا رو هم نمیبینیم پس باید پسش بزنیم؟ اون توی این دنیا آروم نبود اونجا هم نه؟ این بی تابی ها و کم لطفی ها ناراحتش میکنه ! نشون بدین هنوز اهمیت داره تا خستگی این همه زحمت بهش نمونه ... من از خودش خواستم کمکم کنه از فردام میرم سر کار و زندگیم و هر لحظه به یادشم و تو تنهاییه خودم حتی ازش اجازه ی اشک ریختن رو گرفتم و گفتم حق بده که دلتنگ میشم و نمیتونم! من امروز اعلام میکنم که میخوام راهش رو ادامه بدم از خودش و خدامون کمک میگیرم میخوام بخونم برقصم بنویسم بگردم کمک کنم و...و...و... تا اینکه ماموریتم تموم شه و هر وقت کسی رو پیدا کردم که مثل خودم عاشق بود بعد برم پیشش... خیلی وقته تصمیم دارم خدا رو ببینم و مایکل رو... اما باید صبر کنم و زحمت بکشم تا وقتی رفتم پیشش از همون لبخند خوشگلاش رو بهم هدیه کنه و شرمندش نشم ! از خدا هم میخوام اجازه بگیرم تا هر وقت حس کردم این ماموریت تموم شدس و شخص درستی رو پیدا کردم خودم اقدام به رفتن کنم تا وقتی رو پا هستم با عزت برم مثل خودش! اون الان اونجا داره واسه فرشته های نور میخونه و میرقصه کجای کارین؟ اون از اولشم متعلق به زمین نبود باید میرفت چه بهتر که مردم میگن تو اوج رفت و همه منتظر و به اصطلاح تو کفش موندن تو اوج جوونی رفت با عزت رفت راحت رفت دیگه چی میخواین؟ دوست داشتین تا ۸۰ سالگی میموند همه میخندیدن : دیگه نمیتونه ... اااا بابا دو سال از خدا کوچیکتره بمیر دیگه... سرطانی میشد اسخونای صورتش میزد بیرون موهاش و ابروهاش میریخت هی نشونش میدادن و بعد از کلی عذاب خودش و دیگران میرفت همه واسه رفتنش لحظه شماری میکردن؟ تا اینکه الان داغ گذاشت به دل همه؟ ! کدوم؟ آخرشم میگفتن عاقبت به شر شد اما الان همه مطمئن شدن آدم درستی بوده چون مرگ راحت و با عزت سعادت میخواد ! و در پایان: مایکل جونم میخوام ثابت کنم عشقم با مردنت هم تموم نمیشه روحت شاد که در طول عمرت همه رو شاد کردی و مرگت هم نتونست مردم رو از رقصیدن تو خیابونها با بد و تریلر در سراسر دنیا برای زنده نگه داشتن نامت باز داره به تو میگن کار درست ! باز هم میگم هزار بار میگم روحت شاد و در آخر شعری رو بهت تقدیم میکنم : هنوزم چشمای تو مثل شبای پر ستارس هنوزم دیدن تو برام مثه عمر دوبارس هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره اما افسوس به نخواستن دلم آروم نمیگیره تا گلی از سر ایوون تو پژمرد و فروریخت شبنمی غمزده از گوشه ی چشمان من آویخت... دوری بین من و تو دوری ماه و تماشاس دوری بین من و تو دوری ماهی و دریاس اما افسوس تو رو خواستن دیگه دیره ...دیگه دیره اما افسوس به نخواستن دلم آروم نمیگیره . . . منظور خواستن تو این دنیاس تا آخر این دنیا روی ماهت رو نمیبینم خیلی باید صبر کنم... اما بالاخره میبینمت! دوستت دارم ... عاشقتم...هرگز فراموشت نمیکنم ! باز هم میگم روحت شاد . |